یادداشتی از مهدی مطهرنیا؛
آیندهاندیشی قدرت در ایران
به گزارش باریخ نیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ طی یادداشت تحلیلی – ساختاری به تشریح ابعاد آیندهاندیشی قدرت در ایران پرداخته که به شرح زیر از نظر میگذرد:
ایران در آستانه شش ماهی قرار گرفته است که نه دوره تصمیم نهایی، بلکه مرحله تثبیت یا فرسایش مسیرها است. این تک نگاشت بر اساس «آیین قدرت» و «مکعب اقدام ترامپ» به مثابه معماری کنش خارجی میکوشد آینده کوتاه مدت ایران را در قالب سناریوهای محتمل، عدم قطعیتهای بحرانی و شاخصهای هشدار زودهنگام صورتبندی کند. یافته اصلی نشان میدهد که سناریوی بایسته، نه فروپاشی و نه ثبات، بلکه انجماد فرسایشی در وضعیت تعلیق قدرت است؛ وضعیتی که در آن بقای سختگیرانه جایگزین تولید معنا میشود و هر شوک کوچک میتواند مسیر آینده را تغییر دهد.
بعد از وقایع دی ماه ۱۴۰۱ که به نوع خاصی قابل پیشبینی بود و پیشبینی شد؛ اکنون آینده ایران در شش ماه بعد از این وقایع در پرسش بنیادین جامعه ملی ایرانیان قرار دارد. بر اساس آن چه قبل از این بیان شده و بارها بر آن تکیه شده است؛ مسائل مطروحه زیر مورد پروا بوده است:
۱- مکعب اقدام ترامپ در ۲۰۲۴ قبل از انتخاب وی در آمریکا پیشبینی شد که شامل:
a. پارادایم: اتوریته تهاجمی
b. دکترین: فشار دیپلماتیک، اقتصادی، نظامی
c. سیاست کلان: انزواگرایی فعال
d. استراتژی: فشار و تقابل
e. تاکتیک: احیای بحرانها و بحران آفرینیهای جدید
f. تکنیک: رسانهای کردن آنها و اقدام
۲- در همین حال مکعب اقدام ترامپ بر علیه ایران نیز در سال ۲۰۲۴ مطرح شد. این مکعب نیز شامل موارد زیر است:
g. گسترش جنگ مینیاتوری
h. گسترش ائتلاف منطقهای و بینالمللی
i. فلج اقتصادی
این دو مکعب هم راستا با یکدیگر و در ابعاد کلان و خُرد اقدام ترامپ قابل شناخت در چارچوب نظریه جامع شناخت و قابل ردیابی در رادار آینده هستند. از این منظر بایسته است مسائل دیگر در بستر نظریه آیین قدرت رد پروا قرار گیرد و مورد توجه باشد.
«تعلیق قدرت در آینده»، متوجه تحلیل آینده پژوهانه شش ماهه بر مبنای آیین قدرت و مکعب اقدام ترامپ است. وضعیت کنونی ایران را می توان «تعلیق آیین قدرت» نامید؛ وضعیتی که در آن ساختارها فعال ولی فاقد مشروعیت سیستمی نیستند. نهادها کار میکنند ولی از معنا تهی شدهاند اما، افق مشترک آینده از میان رفته است.
این تعلیق، بستر مداخله کنشگر خارجی فعال شدن مکعب اقدام ترامپ را فراهم میکند و این مکعب را از دریچه نگرش موجود مورد مطالعه مجدد قرار میدهد که این مکعب شامل شش ضلع مکمل است که هدف آن نه جنگ کلاسیک، بلکه جابجایی مرکز ثقل قدرت بدون اشغال نظامی است. این مراتب را مورد پروا قرار دهیم:
۱- گسترش جنگ مینیاتوری
جنگی کم هزینه، چند سطحی، نامتمرکز و فرسایشی که هدف آن افزایش خطای محاسباتی و بیثباتی ذهنی نخبگان حاکم است. در این جنگ شاهد بروز و ظهور جنگ سایهوار هستیم که بعد از گذار از وضعیت جنگ نامتعادل، و جنگ معلق به جنگ مینیاتوری وارد و سپس آمادگی لازم برای انجام جنگ پنهان را مورد توجه قرار می دهد.
۲- گسترش ائتلاف منطقهای و بینالمللی
ائتلاف ضد تهران، نه بر پایه ارزشهای مشترک، بلکه بر اساس همپوشانی منافع موقت مورد پروا است و این در حالیست که در منطقه اختلاف و اصطکاک منابع و منافع وجود دارد. ایران نزدیک به آمریکا به نفع کشورهای عرب منطقه نیست. چراکه:
A. ایران قدرتمند و دموکراتیک مرکز ثقل منطقهای بالا پیدا میکند و این بر حسب مقتضیات سیاسی و به ویژه اقتصادی، ارزشی – فرهنگی و ... به نفع کشورهای عرب منطقه و ترکیه نیست.
B. ایران قدرتمند در منطقه و تعاملگر با نظام بینالملل در نظمی هماهنگ با قاعده هماهنگی بین تهران و آمریکا میتواند بسیاری از فرصتهای موجود بین این کشورها با نظم در حال بنیاد آینده و دستاوردهای این چند دهه تضعیف تهران را به مخاطره بیاندازد.
۳- فلج اقتصادی
قطع پیوند میان اقتصاد و امید اجتماعی، و تبدیل معیشت به ابزار فشار سیاسی در این مرحله مورد پروا است. بر این مبنا، آن چه تحت عنوان تحریمهای فلج کننده مطرح شده است به سان کننده تعریف عملیاتی از این وضعیت است. در این موقعیت است که کارآمدی دولت هدف است.
۴- حمایت از اعتراضات داخلی
جهانیسازی روایت اعتراض و تضعیف روایت رسمی حاکمیت، بدون پذیرش هزینه رهبری مستقیم در این مرحله به میان میآید. این رهبری اگرچه مستقیم نیست ولی آشکارا خود را در طرف رهبری تغییر برای مدیریت آینده زمان قرار میدهد. در صورت ضرورت و آماده شدن افکار عمومی در سطوح سهگانه مورد نظر این رهبری – نخبگان، رسانه ها، و توده های مردم - از حالت غیر مستقیم به مستقیم گرایش و با شیب معینی برای ایجاد نظم نوین جهانی مبتنی بر نگرش جهانی به سیاست خارجی با «قوارهبندی ژئوپلتیک جدید نظام بینالملل» خود را نمایش میدهد. در این مرحله آمریکا نه با رویکرد کشورداری یا statecraft که به عنوان جهتگیری «دولت جهانی» یا world government’s گرایش پیدا کرده است.
این رویکرد در ارتباط با شرکای کلیدی آمریکا در قرن بیست و یکم که گرایشهای ضد آمریکایی به ویژه با جهتگیری دولتهای غیرمتعارف دارند خیلی زود آشکار میشود. این معنا در رابطه با دولتهای غیرمتعارف بسیار زودتر و حتی شدیدتر چهره نشان میدهد که ونزوئلا از این نمونه است.
این در حالیست که خشونت در جریان موج حرکت مردمی در ایران نه ایدئولوژیک و نه آنگونه که هر دو طرف مدعی هستند سازمان یافته که محصول انباشتگی مسایل حل نشدهای است که با یک روش واحد و شدت یافته یعنی برخورد با مخالفان، در رقابت با یکدیگر و در بستر عبور از درون تودههای مردم و هزینه کرد از آنها برساخته شده است.
هراس ناشی از افزونه شدن انباشتههای ضد وضع موجود در جامعهای تحت فشار فزایندهی فقر و تبعیض همراه با سوءمدیریت فزاینده در تلفیقی آشکار با رانت، فساد در وجوه عریان اختلاس و ارتشاء در به هم چسبندگی بحرانهای داخلی، منطقهای و بینالمللی در سطوح سه گانه ی ابربحرانها زمینهپرور ایجاد فضای خشونت باری است که در بستر خشونتسازیهای منطقهای و بینالمللی در زایش نظم نوین جهانی به مراتب شدیدتر اعمال شده و در ادامه نیز میتواند از سوی جبهه مقابل در این فضا اعمال شود.
اعمال این خشونتهای پی در پی به وضعیتی انجامیده است که میتوان آنرا «خشونت معلق» نامید. خشونتی که به علت مسایل انباشته شده و حل نشده زمانه ی اعتراضها و عصیانها را به هم نزدیک و رویکرد اصلاحی و تحول خواهانه و گذرطلبانه را به رویکردی انقلابی پیوند زده است.
این خشونت فروکش نمیکند اما، در همان حال فوران آنی خود را به نمایش نمیگذارد؛ چراکه موازنه قدرت در اعمال خشونت قابل تکیه نیست. این وضعیت «پیشا فوران» است و چنین وضعیتی، بیشترین همخوانی را با منطق جنگ مینیاتوری دارد.
عدم قطعیتهای اصلی
۱. رفتار نخبگان حاکم معطوف به ترمیم یا انسداد
۲. ظرفیت جامعه برای بازتولید کنش معنادار بدون رهبری کلاسیک
۳. نسبت فشار خارجی با انسجام یا شکاف داخلی
۴. نقش بازیگران منطقهای در مهار یا تشدید بحران
در میان این عدم قطعیتها میتوان به دو عدم قطعیت زیر تکیه کرد:
۱) سطح موفقیت مکعب اقدام ترامپ
۲) توان بازتولید آیین قدرت درون هیأت حاکمه ایران
- ثبات ترمیمی:
در این سناریو اختلالات در نظام قدرت محدود به نظر میرسد. بازسازی آیین قدرت مورد توجه کافی است و به این وسیله میتواند به وجود آورنده محیطی باشد که در آن جبران کننده ی نوسانات ناشی از اختلالات محدود در قدرت باشد.
- انجماد فرسایشی در تعلیق قدرت:
در اینجا مکعب ترامپ فعال میماند اما به ضلع ششم نمیرسد. حکومت باقی است اما، از حاکمیت تقریبا تهی میشود. توان معناسازی ندارد و در نهایت جامعه نه میشکند، نه خیزش مجدد دارد، بلکه فرسوده میشود. این سناریو خطرناکترین وضعیت در میان مدت است. زیرا آینده را نه حل، بلکه معلق می کند.
- بحران حادثه محور:
بحران حادثه محور متوجه اختلال محدود در قدرت و از سوی دیگر درگیر بحران حادثه محور است که حکومت را متوجه حفظ بقاء میکند. در اینجا حادثهها میتوانند بحرانهای گذشته را فعال و بحرانهای جدید را به سرعت اثرگذار کنند. مکعب ترامپ در این زمینه مورد در بخشهای تاکتیکی و تکنیکی اثرگذارتر میشوند.
- لغزش به گذار تحمیلی
در لغزش به گذار تحمیلی، فرسایش ساختاری قدرت بسی موثر افتاده است. از سوی دیگر انسداد کامل در بقاء حاصل آمده است. این وضعیت فشار از بیرون را با ضعف از درون روبرو و در تلازم اثر متقابل آنها با یکدیگر شاهد اوضاع بسیار شکننده برای قدرت حاکم هستیم.
توضیح سناریوها در این جا به شکل خلاصه آمده است. سناریوهای بدیل هر کدام نیز قابل بررسی است.
در تماس با اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ میتوانید متن کامل را دریافت نمایید: