یادداشتی از مهدی مطهرنیا
نامه به قدرت بخش دوم؛ قدرت و زمان: هنگامی که شتاب، معیار بقا میشود
اکنون و آینده در هم فرو رفتهاند و تصمیمهایی که با الگوهای دیروز اتخاذ میشوند، الزاما به نتایج دیروز نمیانجامند.
به گزارش باریخنیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ پس از انتشار مجموعه نظری آیین قدرت (سهگانه آیین قدرت، آرخه قدرت و آزمون قدرت) سلسله یادداشتهایی تحت عنوان «نامهای کوتاه به قدرت در افق شتابآور فردا» را به رشته تحریر درآورده که دومین شماره آن به شرح زیر از نظر میگذرد:
قدرت،
اگر در بخش نخست، تو را با آیین خود و رازهای درونی سلطه آشنا ساختم، اکنون باید تو را در برابر خصمی بزرگتر قرار دهم: «زمان».
زیرا هیچ قدرتی پیش از آنکه در میدان سیاست شکست بخورد، در میدان زمان مغلوب میگردد. شکست سیاسی همواره دیرتر از شکست زمانی رخ میدهد؛ چراکه زمان، بیصدا اما پیوسته، بنیان هر اقتدار را میفرساید و از درون تهی میسازد. مسئلهی امروز، دیگر صرفاً رویارویی با دشمنان بیرونی یا مهار بحرانهای درونی نیست؛ مسئلهی اصلی، ناتوانی در درک شتابی است که زیربنای زمانهی تو را شکل داده است.
جهان کنونی، جهانِ «تراکم زمان» است؛ عصری که در آن، فاصلهی میان تصمیم و پیامد به کوتاهترین میزان در تاریخ رسیده است. خطاها بیمهلت بخشوده میشوند و اشتباهات، پیش از آنکه فرصتی برای جبران یابند، به نتایج بدل میشوند. در چنین جهانی، صرفِ قدرتِ تصمیمگیری کافی نیست؛ بقا از آنِ قدرتی است که بتواند در لحظهی درست، تصمیم درست بگیرد. زمان امروز، نه یک بسترِ خاموش، بلکه عنصری فعال، ارادهمند و حتی ویرانگر است. آنکه نتواند منطق زمان را بفهمد، دیر یا زود از مدار قدرت خارج خواهد شد.
قدرت،
تو هنوز زمان را خطی میفهمی؛ پنداری چون رودخانهای است که از گذشته میگذرد و همانگونه به آینده میرود. اما زمان سیاسی امروز، شبیه شبکهای فشرده و چندلایه است؛ در همتنیده، متغیر، و بیمرز میان گذشته و آینده. اکنون و آینده در هم فرو رفتهاند و تصمیمهایی که با الگوهای دیروز اتخاذ میشوند، الزاما به نتایج دیروز نمیانجامند. تاریخ دیگر صحنهی تکرار نیست؛ بلکه عرصهی فهم است. قدرتی که تاریخ را تقلید میکند، بیآنکه آن را بفهمد، محکوم به حذف است، نه به دست دشمن، بلکه به دست تأخیر.
در جهانی که با شتاب زندگی میکند، تأخیر، خود نوعی سقوط است. اصلاحاتِ دیر، همانقدر زیانبارند که تصمیماتِ غلط. در دوران شتاب، «تأملِ طولانی»، معادل از دست دادن فرصت است، و هر لحظهی تردید، در حقیقت نوعی تصمیم است؛ تصمیم به فرسودگی.
قدرت، پرسش اساسی این است:
آیا هنوز میکوشی با زمان گفتوگو کنی، تا از درونش منطق بقا را بیاموزی؟
یا همچنان، در سنگر عادتهایت پناه گرفتهای و در برابر جریان زمان مقاومت میکنی؟
زیرا آنکس که در برابر زمان میایستد، در واقع در برابر خود میشورد؛ و قدرتی که از درک زمان ناتوان باشد، پیش از سقوط در سیاست، از درون خویش فرو میپاشد.