لوگو
کد خبر: ۳۲۴

یادداشتی از مهدی مطهرنیا:

مذاکره در میانه جنگ و ابرمکعب اقدام

مذاکره در میانه جنگ و ابرمکعب اقدام

در مورد گزاره نهایی این وضعیت می‌توان چنین تعریف کرد که «جنگی که در آن، مذاکره نه پایان آن، بلکه بخشی از خود جنگ است» در این بازی مورد نظر خواهد بود.

به گزارش باریخ نیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آینده‌اندیشی سیمرغ طی یادداشت تحلیلی به تشریح ابعاد مذاکره احتمالی ایالات متحده و ایران پرداخته که به شرح زیر از نظر می‌گذرد:

جنگ ایران و اسراییل در بستر حمایت امریکا از تلاویو در بعد از آن چه «ضدواقعه 7 اکتبر» خواندم، سطوح تحلیل متمایز و حتی متفاوتی را در برمی‌گیرد. سناریوهای زیر در زمینه این بازی روی داد که از همه این سناریوها پیش از این سخن به میان آورده‌ام:

سناریوی شکار مار بوآ

سناریوی بوسه مرگ

سناریوی آغوش مرگ

سناریوی کوچه بن بست و

سناریوی گذاشتن آینده در تابوت گذشته

در کنار این معنا، به دکترین‌های موجود از سال 2015 و به موازات امضای توافق برجام اشاره کردم :

۱- دکترین محدودسازی همکاری بین‌المللی با ایران و محاصره منطقه‌ای تهران و به موازات آن طرح مکعب اقدام ترامپ از2016تا2020

۲- دکترین تبدیل چالش تهران به خطری برای امنیت منطقه‌ای و صلح بین‌المللی 2018

۳- دکترین بسترسازی برای ائتلاف ضد تهران در پرتو گسترش جنگ سایه وار بر علیه ایران 2021

 

در همین حال مکعب اقدام ترامپ در 2024 به بعد نیز مورد پروای نویسنده بوده است:

۱- پارادایم اتوریته تهاجمی

۲- دکترین فشار دیپلماتیک ، اقتصادی، آیینی و نظامی

۳- سیاست‌کلان انزواطلبی فعال معطوف به گسترش قدرت امریکا

۴- استراتژی فشار و تقابل در سطوح هدف دکترینی

۵- تاکتیک بحران‌آفرینی و برسازی بحران‌ها

۶- رسانه‌ای کردن سطوح تاکتیکی

 

بر همین سیاق دکترین اقدام ترامپ بر علیه تهران را بیان نمود که وجوه ششگانه آن عبارت بودند از:

 

۱- گسترش جنگ مینیاتوری

۲- انتقال ترور‌ها از برون به درون (با تعریف گسترده از واژه های درون و برون)

۳- ایجاد ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللی بر علیه ایران

۴- فلج اقتصادی تهران

۵- گسترش نارضایتی‌ها

۶- دوران انتقال و تشکیل دولت انتقالی

 

همچنین اشاره شد که سال ۱۴۰4، سال ورود به پیچ خطرناک دوران تغییرات بزرگ و در نهایت به سال ۱۴۰۷ و از آن سال به سال ۱۴۱۰ است.

با گذشتن از بیان ریزتر مطالب، و توجه به آنچه در اواخر بهار ۱۴۰۴ رخ داد و ورود به جنگ ۱۲ روزه تا اکنون به روزهای موجود در جنگ رمضان و مساله مذاکرات پرابهام امریکا با ایران با شیوه ترامپی هستیم که نگارنده را به نگارش مقاله‌گونه حاضر بر اساس درخواست مخاطبان «باریخ نیوز» ترغیب کرد.

در یادداشت پیشین به ابعاد عنوانی و محتوایی جنگ حاضر اشاراتی رفت. در ابتدای نگاشت حاضر باید یک تصحیح روش‌شناختی انجام دهیم. اخباری از جنس «مذاکره در میانه جنگ»، به‌ویژه وقتی با انتساب‌های به اشخاصی مانند دونالد ترامپ  یا چهره‌هایی در تهران منتشر می‌شوند، بیش از آنکه «داده قطعی» باشند، بخشی از جنگ ادراک و سیگنال‌دهی راهبردی هستند. بنابراین تحلیل را بر مبنای «کارکرد این خبر» پیش می‌برم و تاکید دارم بر کارکرد این خبر!! نه صرفاً صحت یا عدم صحت این خبر در مورد گفت‌وگوهای پشت پرده میان طرفین تهران و واشنگتن!!

 

۱) معناشناسی راهبردی «مذاکره در میانه جنگ»

در ادبیات قدرت، مذاکره در دل درگیری سه کارکرد دارد:

۱. کنترل تصاعد: باز نگه داشتن کانال برای جلوگیری از لغزش به جنگ بزرگ

۲. کشف نیت طرف مقابل: آزمون خطوط قرمز و انعطاف‌ها

۳. ساختن روایت پیروزی پیش‌دستانه: هرطرف می‌کوشد نشان دهد دیگری به میز آمده است

در این چارچوب، طرح مذاکره از سوی واشنگتن (به‌صورت غیررسمی) نشانه «تمایل به پایان جنگ» نیست، بلکه نشانه مدیریت جنگ است. این اشتباه عموم مردم است که چنین مذاکراتی را بیشتر متمایل به پایان جنگ می نگرند.

 

۲) اهداف آشکار و پنهان حرکت ترامپ

در اینجا شایسته است که به اهداف آشکار و پنهان مورد پروا در رابطه با طرح این مذاکرات توجه داشت. این اهداف را می‌توان در دو سطح زیر دید :

الف) اهداف آشکار

۱. کاهش هزینه‌های جنگ

آمریکا نمی‌خواهد درگیر جنگی فرسایشی در خاورمیانه شود.

۲. کنترل بازار انرژی

هرگونه تشدید در تنگه هرمز “Strait of Hormuz”غیر مستقیم و تا حدودی مستقیماً به اقتصاد آمریکا ضربه می‌زند.

۳) نمایش نقش رهبری

ایالات متحده باید نشان دهد همچنان «مدیر بحران جهانی» است.

ب) اهداف پنهان (لایه عمیق‌تر آیین قدرت)

۱. شکستن انسجام درونی ایران

طرح مذاکره در شرایط جنگی:

 A شکاف میان «جناح مذاکره‌گرا» و «جناح مقاومت» را فعال می‌کند.

 B بازی را از میدان نظامی به میدان سیاسی داخلی منتقل می‌کند.

۲. آزمون سطح اضطرار در ایران

اگر ایران به مذاکره متمایل شود:

A آمریکا سطح فشار را مؤثر ارزیابی می‌کند و B می‌تواند امتیاز بیشتری طلب کند.

۳. مدیریت زمان به نفع خود

مذاکره-بدون نتیجه-باعث:

 A خرید زمان

 B تنظیم آرایش نظامی و

 C آماده‌سازی سناریوهای بعدی

می‌شود.

۴) ساختن مشروعیت برای اقدام بعدی

اگر مذاکره شکست بخورد، «آمریکا می‌تواند اقدام سخت‌تر را به‌عنوان گزینه ناگزیر توجیه کند». این همان چیزی است که لازمه انجام اقدامات سخت تر در میدان نبرد است.

نکته‌ای که تلاش دارد با تکیه بر گزاره عملیاتی «زَم مَز» در آیین قدرت به طور دقیق به آن بپردازم متوجه «مکعب اقدام» و ابعاد چهارگانه:

زمان

مواد

مکان و

زبان

است. برای رسیدن به سطح تبیین مکعب اقدام و گسترش آن در بافت موقعیتی جنگی در دستگاه مفهومی آیین قدرت، باید با الگوی زم–مز (زمان، ماده، مکان، زبان) هم‌ارزسازی شود. تبدیل‌هایی که پیشنهاد دارد بایسته است از نظر مفهومی قابل دفاع باشد:

 A شدت فشار »»»»»  زبان (Language of Power)

 B نوع ابزار »»»» ماده/متریال (Material of Power)

 C افق زمانی »»»» زمان (Time Horizon)

اکنون مسئله اصلی، مکان (Space)  است. چراکه برداشت از مکان در اذهان عمومی به جغرافیای زمینی محدود می‌شود. اینکه مکان را چگونه وارد کنیم تا مدل نه‌تنها کامل، بلکه «تحلیل‌پذیر» و «قابل سنجش» شود، از این نظر در میان چهارگانه‌های «زم – مز» دچار چالش است .

۱) بازتعریف بُعد چهارم: مکان به‌مثابه «عمق و دامنه میدان عمل»

در ادبیات ژئوپلیتیک، مکان صرفاً جغرافیا نیست؛ بلکه ترکیبی از سه مؤلفه است:

 1. مقیاس (Scale): محلی، منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای، جهانی

 2. عمق (Depth): پیرامونی، مرزی، عمق سرزمینی، عمق راهبردی

 3. دامنه (Spread): محدود، نقطه‌ای، شبکه‌ای، گسترده

بنابراین، «مکان» را به‌صورت Spatial Reach & Depth (SRD) تعریف می‌کنیم.

 

۲) طیف‌بندی بُعد مکان (SRD)

سطح ۱: نقطه‌ای (Point Strike)

 A عملیات محدود در یک نقطه خاص

 B مثال: حمله محدود به یک هدف مشخص

سطح ۲: پیرامونی (Peripheral Zone)

 A کنش در اطراف مرزها یا محیط نزدیک

 B جنگ نیابتی، فشار منطقه‌ای

سطح ۳: عمق سرزمینی (Territorial Depth)

 A ورود به عمق کشور هدف

 B هدف‌گیری زیرساخت‌ها و مراکز حیاتی

سطح ۴: گستره شبکه‌ای (Networked Theater)

 A درگیری در چند کشور یا چند میدان

 B اتصال جبهه‌ها

سطح ۵: مقیاس سیستمی (Systemic Scale)

 A اثرگذاری بر نظم منطقه‌ای یا جهانی

 B به طور  مثال،  اختلال در Strait of Hormuz، تنگه هرمز

۳) فرم نهایی: «ابر-مکعب اقدام» (Hyper-Action Cube)

اکنون مدل مدنظر در هر  ۴ بعد از ابعاد چهارگانه «زم مز» ارتقا می‌یابد:

۱- در بُعد مفهوم، پرسش کلیدی در گستره واژه زمان، و افق اقدام به این پرسش باز می‌گردد که چه زمانی و با چه تداومی موضوع مورد پروا انجام می شود؟

۲- ماده یا ابزار به این سوال کلیدی باز می‌گردد که این معنا و موضوع مورد نظر با چه وسیله‌ای رخ می‌دهد؟

۳- زبان متوجه شدت بیان و جوهره واژه در انتقال پیام است و پروای این پرسش را دارد که پیام با چه سطحی از تهدید یا معنا رخ می‌دهد؟

۴- مکان به دامنه و عمق باز می‌گردد و به این پرسش باز می‌گردد که در کجا و تا چه ژرفا یا عمقی صورت می‌پذیرد.

۴) اثر تحلیلی بُعد مکان

توجه ویژه به مکان، با معنایی که مورد توجه قرار گرفت یک تحول مهم ایجاد می‌کند. بدون مکان، تحلیل موجود تنها «رفتار» را می‌بیند؛ و تحلیل «اثر واقعی»‌تری را می‌سنجد. در مثال دو اقدام ممکن است از نظر:

 -  زبان = یکسان

 - ماده = یکسان

 -  زمان = یکسان

باشند، اما:

 -  یکی در سطح پیرامونی

 -  دیگری در عمق سرزمینی

اثرشان کاملاً متفاوت باشد.

۵) فرمول‌سازی اثر مکان

برای وارد کردن مکان به مدل کمی:

تعریف شاخص مکان (SRD) را مد نظر قرار می‌دهیم

A دامنه: ۰ تا ۱۰۰

 • ۲۰ = نقطه‌ای

 • ۴۰ = پیرامونی

 • ۶۰ = عمق سرزمینی

 • ۸۰ = چندمیدانی

 • ۱۰۰ = سیستمی

افزودن به مدل:

SSI = (0.4E + 0.3I + 0.3S) - [0.3X + 0.2SRD]

در تفسیر آن می‌توان گفت فشار خارجی فقط «شدت» نیست، بلکه «مکان اعمال فشار» نیز اهمیت دارد. نکته ظریف (بسیار مهم) در آیین قدرت این است که «کنترل مکان، مهم‌تر از شدت عمل است». زیرا:

 ۱  شدت بالا در مکان محدود »»»  قابل مهار است.

 ۲  شدت متوسط در مکان گسترده »»» بی‌ثبات‌کننده است.

بنابر این در مکان گسترده برای اعمال شدت بالا و در عین حال قابل مهار، بایسته است رهیافت کنترل فشار از طریق توجه به گستره مکانی با ضریب معین ترکیبی را در نظر گرفت.

۶)بازتعریف رفتار ایالات متحده در این مدل

با این چارچوب، رفتار آمریکا را می‌توان چنین دید:

 A زبان: تهدید کنترل‌شده

 B ماده: ترکیبی (اقتصادی + نظامی محدود)

 C زمان: میان‌مدت

 D مکان: تمایل به «پیرامونی + شبکه‌ای» (نه ورود کامل به عمق)

۷) جمع‌بندی مفهومی در منظومه نگرشی آیین قدرت

تلاش در برجسته سازی بعد مکان، جدای توجه به برداشت عموم مردم که قبلا متذکر شد، این تکمیل را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

«قدرت نه فقط در شدت و ابزار، بلکه در انتخاب زمان، زبان، ماده و مکان معنا می‌یابد؛ و هرگاه مکان از پیرامون به عمق و از عمق به گستره سیستمی منتقل شود، کنش از یک اقدام تاکتیکی به یک رخداد تاریخی تبدیل می‌گردد».

بنابراین می‌توان گفت که حرکت فعلی ترامپ ترکیبی است از:

«فشار نظامی کنترل‌شده به علاوه گشایش دیپلماتیک محدود و همراه با  هدف میان‌مدت تغییر رفتار» دانست.

۸) فرضیه «نیروهای آلفا و حرکت زمینی»

در همین حال خبرهای قابل پروایی در رابطه با گسیل نیروهای نظامی بیشتر من جمله نیروهای پیاده نظام و آلفا شنیده می‌شود. ایده حرکت نیروهای زمینی به سمت ایران، از منظر نظامی:

 A بسیار پرهزینه

 B نیازمند اجماع گسترده و

 C خلاف الگوی جنگ‌های اخیر آمریکا است.

بنابراین، احتمال «تهاجم زمینی کلاسیک» پایین است، اما احتمال «عملیات محدود، نقطه‌ای و ترکیبی» وجود دارد.

۹) دو عدم‌قطعیت کلیدی برای سناریونویسی

برای ساخت سناریو، دو عدم‌قطعیت بنیادین را انتخاب می‌کنم

عدم‌قطعیت اول: «سطح تمایل ایران به مصالحه»

 • بالا

 • پایین

عدم‌قطعیت دوم: «سطح تمایل آمریکا به تصاعد نظامی»

 • بالا

 • پایین

با توجه به این دو عدم قطعیت چهار سناریوی معنادار را شکل می‌دهد:

 چهار سناریوی آینده جنگ

سناریو ۱: «توافق در سایه آتش» یا «دم نوش ارامش در میدان اضطراب» است. در این سناریو (تمایل ایران بالا - تصاعد آمریکا پایین) است. ویژگی‌های این سناریو عبارت است از:

 A مذاکرات جدی می‌شود

 B جنگ به‌تدریج فروکش می‌کند

 C توافقی محدود شکل می‌گیرد

تحلیل:

این سناریو نشان‌دهنده پیروزی نسبی دیپلماسی است، اما:

 الف موقتی و

ب  شکننده

سناریو ۲: «فرسایش کنترل‌شده» یا « خنجر در پهلو» که در آن تمایل ایران پایین و همچنین میل تصاعدی آمریکا پایین است. ویژگی‌های این سناریو متوجه:

 A جنگ ادامه دارد

 B بدون جهش بزرگ

 C مذاکره در سطح تاکتیکی باقی می‌ماند

در مرحله اولیه این برونداد محتمل‌ترین سناریو به نظر می‌رسد.

سناریو ۳: «فشار برای وادارسازی» یا «پرس سینه سنگین» که در آن تمایل ایران پایین است و تمایل تصاعدی آمریکا بالا می‌باشد. در این فروندار یا سناریو ویژگی‌های زیر مدنظر است:

 A افزایش حملات

 B ضربه به زیرساخت‌ها

 C تلاش برای تغییر رفتار ایران

این تصویری خطرناک اما قابل تصور است. احتمال عملیاتی آن در مکعب اقدام و ابر مکعب ضمیمه‌ای آن در نگارش حاضر بالا است.

سناریو ۴: «بحران بزرگ و تغییر بازی» یا « نبرد بازنده مغرور» است. در این سناریو تمایل ایران پایین و تمایل  تصاعدی آمریکا بسیار بالا برآورد می‌شود. ویژگی‌ها عبارتند از:

 A درگیری گسترده

 B احتمال ورود نیروهای بیشتر

 C تغییر جدی در نظم منطقه

به ظاهر کم‌احتمال، اما بسیار پرپیامد و در همان حال عمل‌گرایانه تلقی می‌شود.

۱۰) جمع‌بندی راهبردی

بنابراین آنچه امروز می‌بینیم:

 الف)  نه صلح است

 ب)  نه جنگ تمام‌عیار

 پ)  بلکه «بازی پیچیده‌ای از فشار و مذاکره» است؛ و حرکت ترامپ را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

«با یک دست فشار می‌آورد، با دست دیگر مسیر خروج را باز می‌گذارد». هدف نهایی در این جریان:

 A وادار کردن ایران به تغییر رفتار، آن هم

 B بدون ورود به جنگی که هزینه آن از کنترل خارج شود،

می‌باشد. گزاره نهایی این وضعیت را می‌توان چنین تعریف کرد: «جنگی که در آن، مذاکره نه پایان آن، بلکه بخشی از خود جنگ است» در این بازی مورد نظر است.

ارسال نظرات
پربحث ترین